علل پيدايش اختلالات رواني متنوع است. عوامل ارثي، فرهنگي، اجتماعي، ضايعات مغزي، محروميتهاي عاطفي و استرس ها هريك به تنهايي با يكديگر ارتباط داشته و مي توانند موجب بروز رفتارهاي غيرعادي شوند، البته بيشترين اختلالات به آساني قابل شناسايياند. كودك نميتواند از احساسات خود مانند ترس و اضطراب، احساس محروميت و شكست صحبت كند، ولي ميتواند آنها را به زبان علائم جسماني مانند بياشتهايي، دلدرد، سردرد و اختلالات رفتاري مانند بيقراري، امتناع از رفتن به مدرسه و بهانهگيري بيان كند.
بنابراين هر رفتار غيرعادي كودك يا علائم جسماني را بويژه اگر علت عضوي نداشته باشدبايد به عنوان واكنش نسبت به شرايط پيرامون او در نظر گرفت، اغلب فرزندان خود را به خاطر خطاهاي او محكوم مي كنيم ياآنها را تنبيه مي كنيم و فراموش مي كنيم كه به جاي آن بايد خطاها و ندانمكاريهاي خود را علت بروز مشكلات آنها بدانيم.
بيش فعالي ADHD اختلالي است كه در آن پرتحركي، بيتوجهي و رفتارهاي ناگهاني بيشتر و شديدتر از كودكان ديگر وجود دارد.
3 تا 5 درصد كودكان به اين اختلال مبتلا هستند و در پسرها اين مشكل شايعتر است. امكان دارد در برخي، بيشتر علائم پرتحركي و رفتارهاي ناگهاني و در گروهي ديگر علائم بيتوجهي بيشتر ديده شود. بايد گفت علائم اين بيماري قبل از 7 سالگي شروع ميشود. كودكان ADHD در تمركز كردن مشكل بزرگي دارند. اين گونه كودكان به نظر ميرسد كه بيتوجهاند و مشكلات ويژهاي در كنترل فعاليتهايشان در موقعيتهايي كه از آنها خواسته ميشود، دارند.
آنها به طور دائم حركت ميكنند. بينظم، بيعلاقه و غيرقابل پيشبيني هستند. آنها خيلي سريع كفشها و لباسهايشان را فرسوده ميكنند. بسيار زود اطرافيان خود را خسته ميكنند. از برجستهترين ويژگيهاي اين اختلال بيقراري افراطي و توجه بسيار ضعيف است. براساس درجهبندي والدين- معلمين يك چهارم تا يك دوم از كودكان و نوجوانان بيقرارند، اما هدفمند عمل ميكنند،اين در حالي است كه فعاليت كودكان ADHD فاقد نظم و هدف است.
اين كودكان غالباً به علت پيشرفت تحصيلي اندك و مشكلات اجتماعي اعتماد به نفس پائينتري دارند و از حفظ توجه روي تكاليف يا فعاليت مربوط به بازيها ناتوانند. آنها اغلب نميتوانند حتي به ياد آورندكه بايد چه كار بكنند.اين كودكان از نظر سازگاري اجتماعي نيز مشكل دارند، به طوري كه از بازيهاي متناسب با سن خود امتناع ميورزند. در بازيهاي گروهي اخلال ايجاد كرده و موجب نزاع ميشوند. اگرچه كودكان به طور عادي تا اندازهاي بيقرارند، ولي چنانچه بيقراري شديد و دائمي بوده و در رفتار كودك هماهنگي وجود نداشته باشد در اين صورت بيقراري بايد مورد توجه قرار گيرد. شروع بيماري در پسران 4 برابر بيشتر از دختران است. غالب روانپزشكان عقيده دارند اگرچه شروع بيماري قبل از 3سالگي است، ولي تشخيص بيماري در 7 سالگي كه كودك به مدرسه ميرود و احتياج به آرامش و دقت و تمركز حواس دارد، انجام ميگيرد. بيشتر اين كودكان از قواي درك و هوش طبيعي حتي بالاتر برخوردارند و خرابكاريهاي خود را به طور غيرمترقبه و ناگهاني انجام ميدهند.
ADHD اغلب به دو علت در سال هاي اوليه مدرسه بيشتر تشخيص داده ميشود. اول اين كه تشخيص قبل از 4و5 سالگي به خاطر اين كه در اين دوره رشدي رفتارهاي كودكان عادي شبيه به ملاكهاي موجود در ADHD است، اين كودكان با ورود به مدرسه بيشتر مسئلهدار ميشوند، چون كودكان پرتحرك براي نشستن سر كلاس مشكل دارند.
آنها با توجه به شدت اختلال معمولاً يك يا دو زنگ اول را تحمل ميكنند و بيشتر در ساعات نزديك ظهر بيقرار و پرتحرك ميشوند و به عناوين مختلف سرجايشان ميلولند يا با همكلاسيهاي خود صحبت ميكنند و يا درخواست مكرر براي بيرون رفتن از كلاس را دارند.
معلمان معمولاً اين كودكان را بازيگوش ناميده و معتقدند كه نظم كلاس را به هم ميزنند. در حالي كه اين كودكان تحمل يك ساعت يا يك ساعت و نيم سركلاس نشستن به طور مداوم را ندارند. پس از شناخت مشكل اين كودكان بايد به آنها اجازه داده شود كه هر 15الي 30 دقيقه يكبار به مدت چند دقيقه از كلاس خارج شوند.
از مشكلات ديگر اين كودكان در مدارس نداشتن توجه و تمركز است و به نظر ميرسد كودك به صحبتهاي معلمش گوش نميدهد. اما يك معلم باتجربه و با شناخت و درك كافي از اين اختلال ميتواند با قرار دادن دانشآموز دچار اين مشكل در ميزهاي اول كلاس و نيز با طرف مخاطب قرار دادن گهگاه دانشآموز در هنگام درس به آنها كمك نمايد.
از مسائل ديگر اختلالات يادگيري است كه شامل موارد اشكال در روخواني و ناتواني در يادگيري رياضيات و اختلال در نوشتن است.
اين كودكان معمولاً به علت شلوغي و بر هم زدن نظم كلاس، زياد از كلاس خارج ميشوند و اغلب اوقات از سوي اولياي مدرسه سرزنش و تنبيه ميشوند.معلمين بايد اطلاعات كافي از اين اختلال داشته باشند و در پايههاي ابتدايي اين گونه كودكان شناسايي شوند و رفتاري منطقي و علمي با آنها شود و معلمين با والدين اين كودكان در تعامل باشند و وضعيت آنها را به طور متداوم بررسي كنند.
والدين چگونه به بچههاي خود كمك كنند
1- ابتدا بايد مطمئن باشيم كه فرزندمان واقعاً نشانههاي اين اختلال را دارد، به علاوه تشخيص نهايي از سوي متخصص انجام ميگيرد، گاهي افرادي كه بسيار مضطرب و نگران هستند، ممكن است جنب و جوشهاي طبيعي فرزند را علتي بر بيش فعالي بدانند. بنابراين در قدم اول بايستي راجع به تشخيص مطمئن باشيم و به فرزندمان برچسب نادرست نزنيم.
2- هماهنگي والدين در برخورد با كودك بيش فعال خود بايد هماهنگ باشد تا كودك فرصتي براي سوءاستفاده نداشته باشد كه رفتار نادرست خود را تكرار كند و همچنين والدين از انجام تنبيههاي بدني در اين گونه كودكان بايد خودداري كنند.
3- ايجاد قانون براي كودك. براي به هنجار شدن رفتارهاي كودك والدين بايد قوانين را در منزل براي وي ايجاد كنند و در صورت انحراف از اين قوانين او را تنبيه كنند (البته منظور از تنبيه، تنبيه جسماني يا روحي نيست بلكه تنبيه به صورت ممنوعيت از تماشاي برنامه تلويزيون يا انجام بازي مورد علاقه او است)
4- صحبت و مشاوره با والدين كودكاني كه مشكل كودكان آنها را دارد، اين امر موجب ميشود كه والدين از تجربيات يكديگر استفاده كنند و نحوه برخورد آنها با كودكانشان بهبود يابد.
5- بعضي رژيمهايي غذايي، چاشنيها و مواد رنگي و شيميايي موردعلاقه كودكان، كاكائو، قهوه، نوشابه يا تنقلات در تشديد اين رفتارها كمك ميكند.
6- والدين بايد نحوه زندگي و برخورد با اين كودكان طبيعي اما پرهيجان را بياموزند. البته تا زماني كه كودك بسيار كم سن و سال است اين كار بسيار دشوار است، اما با رفتن به مدرسه كودك آرام تر و متمركزتر ميشود.
چنانچه اين بچهها در سنين كودكي معالجه نشوند در دوره نوجواني احتمال اين كه رفتارهاي ضداجتماعي داشته و افسرده شوند، بسيار است. بنابراين به والدين توصيه ميشود كه حتماً در دوران كودكي براي معالجه اين كودكان اقدام كنند.
ايران-9تير88 |