چگونه عزت نفس كودكان را بالا ببريم؟

خودت را باوركن

والدين تنها از جنبه‌هاي ارثي و ژنتيكي روي كودكان نفوذ ندارند، بلكه نقش بسزايي نيز در تربيت اجتماعي و فرهنگي كودكان خود ايفا مي‌كنند. هدايت و راهنمايي مناسب والدين به فرزندان كمك مي‌كند تا تعادل عقلي و عاطفي خود را تامين كرده و از آسيب‌هاي رواني و اجتماعي به دور باشند. اگر كودك از سوي والدين و كساني كه برايش مهم هستند، دائما مورد انتقاد قرار گيرد، به فردي بدون اعتماد به نفس تبديل شده و روح خودباوري در او شكل نخواهد گرفت. برعكس اگر از رفتار كودكمان هرگز انتقاد نكنيم، او نمي‌تواند عزت نفس خود را به دست آورد، بلكه احساس مي‌كند ديگران نسبت به او بي‌تفاوتند. بنابراين توجه مثبت و مناسب و به‌موقع، سبب مي‌شود كه كودك بداند به شخص او ايمان داريد و به اين ترتيب، انتقادهاي شما را هم مثبت تلقي خواهد كرد.

هدف از تربيت فرزند اين نيست كه مدام عيوب و نقايصش را بيان كنيم، بلكه هدف اين است كه روي جنبه‌هاي خوب رفتاري وي تمركز كنيم و آنها را افزايش دهيم. به طور كلي اهداف تربيتي را مي‌توانيم به دو بخش كوتاه مدت و بلند مدت تقسيم كنيم. اهداف كوتاه‌مدت مواردي مانند آموزش نظم و ترتيب، انجام تكاليف، بازي‌هاي مناسب، وقت‌شناسي،‌سازگاري با دوستان و ... هستند و اهداف بلندمدت شامل موارد زير مي‌شوند:

آموزش معنويات و نقش آنها در زندگي كودك، ايجاد عزت نفس و مسووليت‌پذيري و خودباوري در كودك، داشتن روابط دوستانه و مثبت، آيين نوعدوستي ، ايجاد حس عشق و علاقه و آموختن خوب و بد زندگي.

به طور خلاصه هدف از تعليم و تربيت، پرورش كودكاني است كه بتوانند مستقل از پدر و مادر تصميم بگيرند و وارد زندگي اجتماعي شوند و اين فراهم نمي‌شود مگر با ايجاد عزت نفس و خودباوري در كودك و پرورش روحيه اعتماد به نفس و تصميم‌گيري در او.

عزت نفس و خودباوري به كودكان كمك مي‌كند تا چيزهاي جديدي را بيازمايند. به طور كلي، احساس خوبي در مورد خود داشتن و باور و اعتقاد بر انساني ارزشمند و ارزنده بودن و بدون ترس از شكست‌ها و نقص‌هاي خود، عزت نفس ناميده مي‌شود.

اين خصيصه به اشخاص در ورود به اجتماع و ايجاد دوستي و تعامل با ديگران كمك مي‌كند و آنها را در مديريت و حل مشكلاتي كه در زندگي با آنها مواجه مي‌شوند ياري مي‌كند. در يك جمله، عزت نفسپايه‌هاي محكم و استواري براي زندگي ايجاد مي‌كند.

اما چگونه مي‌توان به رشد اين خصيصه در كودك كمك كرد و والدين در اين زمينه چه راهكارهايي را مي‌توانند به كار بندند و چه پيام‌هايي عزت نفس كودكان را تخريب مي‌كنند.

همان طور كه بيان شد عزت نفس علاقه‌مندي به خود است. اشتباه نكنيد! منظورمان خودبيني، غرور يا خودستايي نيست؛ اما باور و اعتقاد به خود و به آنچه انجام مي‌دهيم، عزت نفس ناميده مي‌شود و اين معناي علاقه‌مندي به خود است.

اين كه شما چه احساسي در مورد خودتان داريد و باور بر اين كه كارهاي زيادي وجود دارند كه شما مي‌توانيد آنها را به نحو مطلوب انجام دهيد، همان عزت نفس است.

بخشي از عزت نفس، احساس اين است كه شما مكاني را در جهان داريد كه به آن تعلق داريد و اين كه قسمتي از خانواده‌اي هستيد كه در آن متولد شده‌ايد.

به عبارت ديگر آگاهي داشتن درباره ريشه‌هايتان و اعتماد و اعتقاد داشتن به آينده‌تان همان عزت نفس است. با اين اوصاف، اين مساله مي‌تواند مشكلي باشد براي بچه‌هايي كه از كشورشان به كشورهاي ديگر آمده‌اند و از ريشه‌هايشان و مليت‌شان دور افتاد‌ه‌اند. همچنين مي‌تواند مشكلي باشد براي بچه‌هايي كه قسمتي از يك خانواده از هم جدا شده و به هم ريخته هستند؛ چراكه از قسمتي از خانواده و تاريخشان به دور افتاده‌اند و جدا شده‌اند.

هدف از تربيت فرزندان اين نيست كه مدام عيوب و نقايصش را بيان كنيم، بلكه هدف اين است كه روي جنبه‌هاي خوب رفتاري آنها تمركز كنيم و آنها را افزايش دهيم

عزت و اعتماد به نفس از اتفاقاتي هم كه براي شما رخ داده، تاثير مي‌گيرد. به عنوان مثال اگر شما مي‌خواهيد كه در ورزش خوب باشيد؛ اما ديگران به شما بگويند كه شما در هنر خوب هستيد، اين دوگانگي خيلي به عزت نفس شما و خودباوري‌تان در اين زمينه كمك نخواهد كرد؛ اما اگر شما در چيزي كه مي‌خواهيد انجام بدهيد، تشويق و در انجام آن ياري شويد و به موفقيت دست يابيد، عزت نفستان افزوده خواهد شد و بيشتر به خودتان باور و اعتقاد خواهيد داشت.

چگونه عزت نفس با افزايش سن، پيشرفت مي‌كند؟

نوزادان

نوزادان تازه متولد شده هيچ احساسي از خودشان به عنوان يك انسان مستقل ندارند. اين بدان معني است كه واقعا عزت نفس ‌در اين راستا نخواهند داشت. آنها بتدريج مي‌‌آموزند كه دوست داشته مي‌شوند و دوست‌داشتني هستند و مورد محبت اطرافيان واقع مي‌شوند؛ چراكه ديگران و والدينشان از آنها با ملايمت مراقبت مي‌كنند و هنگامي كه آنها گريه مي‌كنند يا مي‌خندند، مورد توجه اطرافيان قرار مي‌گيرند. اين شرايط به نوزاد مي‌فهماند كه او به دنيايي چشم گشوده كه در آن مورد توجه و اهميت واقع مي‌شود و اين سبب پايه‌ريزي حس عزت نفس در او خواهد شد.

كودكان نوپا (4 3سال)‌

به مرور كه نوزاد بزرگ‌تر مي‌شود، هنوز درك كاملي از خودش ندارد. براي مثال اگر يك كودك يك ساله در انتهاي يك طناب ايستاده و سعي مي‌كند آن را به طرف خودش بكشد، ممكن است پاهايش را به سمت خارج طناب حركت ندهد و در كشيدن طناب از پاهايش استفاده نكند. اين به خاطر اين است كه او هنوز تشخيص نمي‌دهد كه هم پاها و هم دست‌ها متعلق به او هستند. اين كودك يك ساله هنوز نفهميده كه همه قسمت‌هاي بدنش و تمام افكارش به خودش تعلق دارد. هر وقت كه او يك مهارت جديد را مي‌آموزد، احساس توانايي انجام كارها و آموختن اين كه او چه كسي است، افزوده شده و عزت نفس در او تقويت مي‌شود.

وقتي كه كودك كلمه «نه» را به كار مي‌برد، منظورش اين است كه«من دارم ياد مي‌گيرم كه يك انسان مستقل هستم و اين براي من خيلي مهيج و مهم است و من اين را با گفتن «نه» تمرين مي‌كنم حتي اگر موافق با كاري باشم كه شما از من مي‌خواهيد و خودم دوست داشته باشم آن كار را انجام دهم.»

كودكان با يادگيري به اين كه شبيه چه هستند، چه كارهايي مي‌توانند انجام دهند و به كجا تعلق دارند، در مورد خودشان چيزهايي مي‌آموزند. براي آنها يادگيري، سهيم شدن و مشاركت كردن با ديگران خيلي سخت است، زيرا آنها فقط آموخته‌اند كه چه كساني هستند و چه چيزهايي به آنها تعلق دارد.

كودكان خودشان را از دريچه نگاه والدينشان مي‌بينند. اگر والدين آنها را به عنوان شخصي خاص و دوست‌داشتني ببينند و اين را به آنها نشان دهند و گاهي نيز به آنها بگويند، عزت نفس و خودباوري را در آنها پرورش خواهند داد و برعكس اگر والدين به كودك القا نمايند كه او يك شخص غيرمحبوب و مزاحم و مايه اذيت و آزار آنهاست، به آساني روحيه خودباوري را در او از بين خواهند برد.

پيش‌دبستاني‌ها

از 3 سالگي به بعد، كودكان درمي‌يابند كه اعضاي بدن و افكارشان متعلق به خودشان است و تا حدودي به استقلال‌طلبي مي‌رسند. آنها مي‌توانند ساعاتي را دور از والدين يا مربي و مراقب‌هايشان بگذرانند، زيرا به يك حس دروني از احساس امنيت مي‌رسند. آنها هنوز در حال يادگيري عزت نفس از راه‌هاي فيزيكي مساعد و منصفانه هستند و اين كار را با مقايسه كردن خودشان با ديگران انجام مي‌دهند. براي مثال اين كه چه كسي بلندقدتر است يا اين كه چه كسي چاق‌تر است.

دبستاني‌ها

خودباوري و عزت نفس با شروع مدرسه، در بيشتر كودكان ايجاد مي‌شود؛ چرا كه آنها در موقعيت و وضعيت جديد و ناآشنا با تعداد زيادي از بچه‌هاي جديد و قوانين تازه براي آموختن و يادگيري قرار مي‌گيرند و بايد از عهده انجام آنها و تعامل با ديگر بچه‌ها برآيند.

عزت نفس در سال‌هاي ابتدايي مدرسه به اين معني است كه بچه‌ها به چه خوبي‌اي مي‌توانند وظايف آموختني مدرسه را مديريت كرده و از عهده آنها برآيند، چگونه ورزش كنند، چگونه بينديشند و چگونه دوستي‌هايي را با ديگر بچه‌ها برقرار نمايند.

فشارها و استرس‌هاي رواني موجود در خانه، از قبيل جر و بحث و دعواي والدين با يكديگر، مي‌تواند روي عزت‌نفس كودكان و اعتقاد آنها به خودشان اثر بگذارد و سبب ايجاد مشكلاتي در مدرسه، از قبيل مشكل داشتن در انجام تكاليف مدرسه، قلدري و گردن‌كلفتي كردن و يا نداشتن دوستاني در مدرسه‌ گردد.

والدين چه مي‌توانند انجام دهند و نقش آنها در پرورش عزت‌نفس فرزندان چيست؟

بيشتر والدين بعضي اوقات در مورد عزت نفس فرزندشان نگران خواهند شد.

راهكارهايي براي پرورش عزت‌نفس

‌ معمولا والدين از فرزندان خود انتظارات خاصي دارند كه اگر اين انتظارات، بجا و واقع‌بينانه باشد، مشكلي پيش نمي‌آيد ولي در مواردي اين انتظارات متناسب با خصوصيات جسماني و رواني فرزندان نيست، در نتيجه كودكان نمي‌توانند آنها را برآورده سازند و به اين ترتيب دچار شكست مي‌شوند و رو به انزوا و گوشه‌گيري مي‌آورند و يا به كودكاني پرخاشگر تبديل مي‌شوند كه از روحيه خودباوري محرومند.

گاهي والدين انتظارات و خواسته‌هايي را كه براي خودشان درنظر داشته ولي به آنها نرسيده‌اند، براي كودك خود آرزو مي‌كنند و آنها را وادار مي‌كنند تا گام در جهت تحقق آرمان‌ها و آرزوهاي آنها بردارند كه در اين صورت نيز احساس شكست‌خوردگي به كودك دست مي‌دهد و عزت‌نفس خود را از دست خواهد داد.

‌والدين بايد باتوجه به توانايي‌ها و استعدادهاي كودك خود، انتظارات منطقي داشته باشند. هنگامي كه كودك عدم تاييد پدر و مادرش را احساس كند، ممكن است آن‌قدر آزرده شود كه ديگر علاقه‌اي به شنيدن حرف‌هاي آنها نداشته باشد و با گوش نكردن به آن، از خود حالت دفاعي نشان دهد، يا برعكس باور كند كه واقعا او بد، بي‌ارزش يا ناتوان است.

‌عامل مهم ديگري كه در رشد رواني كودك تاثير منفي مي‌گذارد از هم‌گسيختگي خانواده و تزلزل آن مي‌باشد. اين تزلزل ممكن است در اثر جدايي يا قطع روابط عاطفي پدر و مادر باشد. البته مرگ يكي از والدين، تاثير زيادي روي رشد رواني كودك ندارد، زيرا قسمت اعظم احساس امنيت عاطفي كودك، به اين بستگي دارد كه پدر و مادرش يكديگر را دوست داشته باشند. در حالي كه طلاق يا جدايي پدر و مادر اين احساس را از بين مي‌برد. كودكان طلاق از لحاظ رواني آسيب‌ديده و نشانه‌هايي مثل مكيدن انگشت شست، شب‌ادراري، جويدن ناخن‌ها و گزيدن لب‌ها را از خود نشان مي‌دهند.

موقعيت اجتماعي خانواده نيز در تربيت كودك تاثير دارد. وضع اقتصادي و طبقه اجتماعي و نيز طبقه معنوي خانواده در سخن گفتن، آداب و رسوم و عقايد و افكار كودك تاثير مي‌گذارد.

سعي كنيد غالبا به كودك بگوييد كه او را دوست داريد. به او بفهمانيد كه خوشحال و مسروريد از اين‌كه او وجود دارد و با اين كار او را از وجود خود راضي نگه داريد.

با گذراندن وقت براي فرزندتان، گوش كردن به نقطه‌نظرات و ديدگاه‌هاي او و كمك كردن به او براي نائل شدن به اهدافش، به او بفهمانيد كه عاشق او هستيد و هميشه دوستش داريد. براي مثال او را به ورزشگاه مورد علاقه‌اش ببريد و بازي كردن او را نگاه كنيد.

او را در انجام تكاليف و وظايف مدرسه‌اش حمايت كنيد. اشتياق و علاقه خود را در كمك به او در انجام تكاليف نشان دهيد ولي سعي نكنيد بر همه چيز مسلط شويد و خودتان انجام آنها را بر عهده بگيريد.

در قبال انجام تكاليف براي او جايزه‌اي تعيين كنيد مثلا او را داوطلبانه به شيريني‌فروشي ببريد و شيريني مورد علاقه‌اش را براي او تهيه نماييد.

روابط دوستانه‌اش را ترغيب و تشويق كنيد. دوستانش را دعوت نماييد و سعي كنيد آنها را بشناسيد.

در انجام تكاليف مدرسه او را ياري كنيد. در دروسي كه او زياد در آنها خوب نيست بيشتر به او كمك كنيد اما هميشه روي آنها تمركز نكنيد.

بچه‌ها نياز دارند كه روي چيزهايي هم كه در آنها خوب و روان هستند تمركز نمايند و آنها را نيز تمرين كنند تا احساس موفقيت و كاميابي كنند.

با معلم و مربيان آموزشي او صحبت كنيد. يك رابطه خوب بين مدرسه و خانه (مربيان و والدين)‌ بسيار حائز اهميت است.

به كودكتان كمك كنيد تفريحات و سرگرمي‌هايي را كه به آنها علاقه‌مند است كشف نمايد.

به كودك كمك كنيد تا احساس نمايد كه به خانواده نيازمند است. با در نظر گرفتن توانايي‌‌ها و قابليت‌هاي متناسب با سن فرزندتان، مسووليت‌هايي از كارهاي عادي و روزمره خانواده به او محول نموده و انجام آنها را از او انتظار داشته باشيد. (وظايف و مسووليت‌هايي كه مربوط به خانواده باشد و باعث شود او با خانواده همكاري و كمك نمايد. نه فقط مسووليت‌هاي مربوط به خودش را از قبيل تميز و مرتب نمودن اتاقش و اسباب‌بازي‌‌‌هايش.)

وقتي با فرزندتان بازي‌هايي را انجام مي‌دهيد، اطمينان حاصل نماييد كه او فرصتي براي برنده شدن خواهد داشت. كودكاني كه گهگاهي پيروز و برنده مي‌شوند، پذيرفتن شكست براي آنها آسان‌تر خواهد بود.

سعي كنيد كودكان‌تان را با خويشاوندان‌شان و ريشه‌هاي خانوادگي و تاريخ خانواده آشنا نماييد.

يادگاري‌هاي خاص و ويژه‌اي از موفقيت‌ها و مراحل مهم زندگي كودك‌تان نگه داريد.

سعي كنيد يك مراسم كوچك خانوادگي در خانواده خود ايجاد كنيد. براي مثال يك داستان كه هنگام خواب براي كودك مي‌خوانيد، يك بوسه خداحافظي به عنوان شب بخير گفتن و آماده خواب شدن و يا راه‌هاي ديگري كه انجام آنها مختص خانواده شما باشد.

موفقيت‌ها و پيشرفت‌هاي كودك را جشن بگيريد.

همه مشكلات را براي كودكتان حل نكنيد. سعي كنيد او را راهنمايي كنيد و او را ياري نماييد مهارت‌هاي حل مشكلات را بياموزد و به او اجازه دهيد احساس كند كه مي‌تواند خيلي از چيزها را خودش مديريت كند. به او نشان دهيد كه شما به شخص او و توانايي‌هايش ايمان داريد.

اگر كودك در زندگي تغييرات زيادي داشته باشد، از قبيل مهاجرت از كشوري به كشور ديگر، طلاق والدين و يا حتي نقل مكان زياد از يك خانه به خانه‌اي ديگر و يا از محله‌اي به محلي ديگر، سعي كنيد هر اندازه كه مي‌توانيد بيشتر او را با ريشه‌هاي خانوادگي‌اش و مليتش در تماس قرار دهيد تا آنها را فراموش نكند. يك دفتر خاطرات روزانه با عكس‌هايي از جايي كه قبلا در آنجا بوده‌ايد، تهيه كنيد و هر چند وقت يكبار آن را به كودك نشان دهيد. كودكاني كه به عنوان فرزندخوانده وارد خانواده‌اي مي‌شوند در تاريخ خانوادگي‌شان داراي دو ريشه هستند سعي كنيد آنها را با هر دو بعد زندگي خانوادگي‌شان آشنا كنيد.

به نكات مثبت شخصيت كودك بيشتر توجه نشان دهيد.

از تكرار نكته‌هاي منفي رفتار كودك پرهيز نماييد.

انتظارات معقول در حد سن، جنس، موقعيت و هوش و توانايي‌هاي كودك از او داشته باشيد.

براي اين كه فرزنداني مسوول، منظم و بااراده داشته باشيد، خودتان نيز بايد چنين باشيد و الگوهاي صحيحي از نظم، مسووليت‌پذيري و پشتكار و اراده باشيد.

بر نقاط قوت، كمك‌ها، مهرباني‌ها و تلاش‌هاي فرزندان تاكيد كنيد تا احساس مفيد بودن كنند و اين صفات را دروني نمايند.

پذيرش كودكان همان‌‌گونه كه هستند نه آن‌گونه كه دوست داريد باشند.

ايمان و باور داشته باشيد كه كودكان قادرند همه مسووليت‌هاي محوله را به خوبي انجام دهند.

ايجاد تغيير در شخصيت خودتان (به عنوان الگوهايي براي كودكان)‌ تا متوجه شوند كه والدين نيز دچار اشتباه مي‌شوند و قادر به تغيير خود هستند.

هنگام اشتباه خيلي راحت و آسان عذرخواهي كنيد.

ايجاد رقابت سالم بين خواهر و برادر يا دوستان كودك، به تشويق و ترغيب كودك جهت به دست آوردن عزت نفس منجر مي‌گردد.

تشويق و پاداش به منظور دلگرم كردن كودكان در انجام امور و پذيرش مسووليت‌هاي خود نيز در تقويت عزت نفس مفيد است.

به جاي در نظر گرفتن نتيجه اعمال او، صرفا تلاش او را در جهت رسيدن به اهداف تشويق كنيد.

در خانواده‌هايي كه والدين مستبدي دارند كه تابع اصول ديكتاتوري هستند، رشد كودكان محدود مي‌شود، زيرا در اين خانواده‌ها يك نفر حاكم بر بقيه اعضا مي‌باشد. در اين نوع خانواده ممكن است فرزند تحت كنترل درآيد ولي هيچ منطقي پشت دستورات داده شده، احساس نمي‌كند و فقط به خاطر جبر محض است كه آنها را به انجام مي‌رساند. بدين ترتيب ابتكار عمل، اعتماد به نفس و عزت نفس كودك مختل مي‌شود.

خانواده‌هايي كه داراي والديني آسان‌گير هستند، اين والدين، در قانون‌گذاري خانواده هيچ دخالتي ندارند و با تمام قدرتي كه به كودكشان مي‌دهند، باز هم كودك آنها نمي‌آموزد كه چه چيز خوب و به نفع او و چه چيز بد و به ضرر اوست. اين كودكان احساس مسووليت نمي‌كنند، قادر به زندگي اجتماعي نيستند و نمي‌توانند با واقعيات زندگي روبه‌رو شوند. خانواده‌هايي كه محبت افراطي به كودكشان مي‌كنند نيز در اين گروه مي‌گنجند.

والدين مقتدر و طرفدار دموكراسي، كه به نظر مي‌رسد اين روش بهترين كنترل را روي تعليم و تربيت كودك دارد. در اين روش والدين به كمك قوانين و منطق، قدرت خود را ابراز كرده و قوانين را كاملا براي كودك خود توضيح مي‌دهند.

در اين خانواده، همه افراد به تناسب موقعيت و امكانات خود، حق دخالت در اداره امور را دارند و مي‌توانند درباره مسائل مختلف اظهارنظر كنند. از ديگر خصوصيات اين خانواده‌ها، همكاري همه اعضا با يكديگر است و همه اعضا قابل احترام هستند.

رفتارهايي كه عزت نفس كودكان را از بين مي‌برند:

ناديده پنداشتن كودكان و علاقه‌اي به آنها نشان ندادن.

ناميدن كودكان با الفاظي از قبيل: تنبل، نامرتب، شيطان و سركش، مايه رنجش و آزار، گردن‌كلفت و قلدر، خجالتي و...

مقايسه كردن آنها با ديگران و خصوصا برادر و خواهرانشان.

گفتن اين كه زندگي بدون آنها بهتر خواهد بود، براي مثال اين كه بگوييد: اي كاش به دنيا نيامده بودي.

تهديد به اين كه اگر كاري را كه شما مي‌خواهيد انجام ندهند، آنها را ترك خواهيد كرد.

اخم كردن و روي در هم كشيدن وقتي كه آنها دارند با شما حرف مي‌زنند و يا چيزي را از شما تقاضا مي‌كنند.

سخن آخر

اين كه والدين براي دستيابي به اهداف تربيتي خود، بايد روش‌هايي را به كار گيرند كه موجب افزايش عزت نفس و اعتماد به نفس كودكان شده و خودباوري را در آنها تقويت كند. فرصت‌هاي آموزش و يادگيري، در طبقات مختلف اجتماعي فرق مي‌كند و به طور كلي رشد اجتماعي، عقلاني، عاطفي و فراگيري مهارت‌هاي بدني و مهارت‌هاي زندگي، در مورد هر كودك مربوط به امكاناتي مي‌شود كه خانواده‌اش براي او فراهم مي‌آورد. به طور خلاصه هدف از تعليم و تربيت، پرورش كودكاني است كه بتوانند مستقل از پدر و مادر تصميم بگيرند و عزت نفسشان تقويت شده و وارد زندگي اجتماعي شوند.

نسيما عرب
منبع: Raising children network