جام جم آنلاين: احمد پسري 10 ساله است كه معلم و مسوولان مدرسه در مورد مشكل يادگيري او نظرشان اين است كه مطالب را بدرستي ياد نميگيرد يا آنها را فراموش ميكند. در بررسيهاي دقيقي كه به عمل آمد، متوجه شديم فراموشي اين كودك در مورد همه موضوعات و مطالب درسي و غير درسي نيست، بلكه فقط بعضي از مطالب را به ياد نميآورد. معلوم شد در حالي كه كودك همه نمرات خوب خود را بدرستي و به آساني به ياد ميآورد ولي هيچ يك از نمرات بد را به خاطر نميآورد.

فكر ميكنيد مشكل احمد در چيست؟ بله مشكل او فراموشي است. اما فراموشي چيست و چرا بسياري از كودكان مطالبي را كه به خاطرميسپارند، فراموش ميكند؟
در اين مقاله به بهانه ادامه مطلبي كه با موضوع دلايل ضعف كودكان در يادگيري در همين روزنامه به تاريخ 17 فروردين ارائه كرده بوديم، به بيان علل فراموشي مطالب در كودكان پرداختهايم كه اميدواريم مفيد واقع شود.
در روانشناسي، حافظه از نظر مدت نگهداري اطلاعات به 3 مرحله اصلي يعني حافظه حسي، حافظه كوتاه مدت و حافظه درازمدت تقسيم شده است. ابتدا محركهاي محيطي به وسيله گيرندههاي حسي دريافت و وارد حافظه حسي ميشوند.
بعد اطلاعاتي كه به حافظه حسي وارد شدهاند اگر مورد دقت يا توجه قرار بگيرد وارد حافظه كوتاه مدت ميشوند، سپس اطلاعات قبلي موجود در حافظه درازمدت، رمزگرداني (يعني سپردن اطلاعات به حافظه) شده، به اين حافظه وارد ميشوند و جزو آموختههاي فرد در مي آيند.
گنجايش حافظه حسي تقريبا نامحدود است، اما مدت زمان ذخيرهسازي اطلاعات در اين حافظه بسيار كوتاه است (1 تا 3 ثانيه) در حافظه كوتاه مدت يا حافظه فعال، اطلاعات معمولا به شكل صوتي يا شنيداري رمزگرداني ميشوند. مدت زمان ذخيرهسازي اطلاعات در حافظه كوتاه مدت 15 تا 30 ثانيه است.
گنجايش اين حافظه محدود است و با ارقام حداقل 5 و حداكثر 9 ماده يا قطعه مشخص شده است. وقتي اين گنجايش پر ميشود، يك ماده يا اطلاع جديد تنها زماني ميتواند وارد حافظه كوتاه مدت شود كه جانشين يك ماده پيشين گردد. حافظه كوتاه مدت، اطلاعات را فقط تا زماني كه ما نياز داريم حفظ ميكند.
پس از آن اطلاعات موجود در حافظه كوتاه مدت به سرعت محو ميشوند. وقتي مطلبي سازماندهي و تكرار شد، به حافظه درازمدت انتقال مييابد، وقتي مطلبي از حافظه كوتاه مدت وارد حافظه دراز مدت شد، گفته ميشود كه آن مطلب ياد گرفته شده است.
هم گنجايش حافظه درازمدت و هم مدت زمان حفظ اطلاعات در اين حافظه نامحدود است. براين اساس منظور از فراموشي عبارت است از ناتواني ما در به يادآوري اطلاعات از حافظه دراز مدت است، زيرا بسياري از اطلاعاتي را كه ما فكر ميكنيم فراموش كردهايم، هرگز به حافظه درازمدت وارد نكردهايم؛ يعني آنها را بدرستي نياموختهايم، پس يادگيري واقعي به اندوزش اطلاعات در حافظه دراز مدت و فراموشي واقعي به از ميان رفتن اطلاعات از اين حافظه گفته ميشود. علتهاي مختلف براي فراموشي اطلاعات از حافظه دراز مدت ذكر شده كه به مواردي از آنها در زير اشاره ميشود.
علل عمده فراموشي: ياد گرفتن ناقص: بسياري از مواقع، ناتواني در به ياد آوردن بدين علت است كه مطلب يا موضوع مورد نظر بخوبي ياد گرفته نشده، يعني اشكال در ياد گرفتن مطالب است. در واقع، مطالب به ياد آورده نميشوند چون بدرستي فرا گرفته نشدهاند.
نبودن محرك مناسب: گاهي اشخاص مطلب يا موضوعي را كه بخوبي ياد گرفتهاند به ياد نميآورند، زيرا محرك مناسبي براي به يادآوري آن وجود ندارد؛ مثلا كودكي كه ناظر آتشسوزي در محل خاصي بوده، ممكن است در مواقع عادي آن حادثه را به ياد نياورد، ولي با گذشتن از محل حادثه (كه با خود حادثه ارتباط ذهني و عاطفي پيدا كرده آتشسوزي را به ياد ميآورد) سپس ميبينيم كه يك محرك مناسب در به ياد آوردن موثر است.
سركوب كردن اطلاعات: بسيار ديدهايم كه افراد مطلب يا موضوعي را كه براي آنها با اضطراب و ناراحتي همراه بوده به طور موقت به ياد نميآورند؛ مثلا كودكي كه به درس حساب علاقه ندارد، فراموش ميكند كه تكاليفش را انجام دهد. بسياري معتقدند هرگاه تجربهاي در ما احساس شديد اضطراب و گناه به طور كلي احساس نامطبوع به وجود آورد، بدون اين كه خود بر اين مساله آگاهي داشته باشيم، به طور غيرعمد آن را از ذهن خودآگاه خود دور ميكنيم. بيرون راندن خاطرهها يا مطالب اضطرابآور را سركوب كردن يا سركوبي مينامند. ظاهرا در سركوبي، اطلاعات به طور دايمي نگهداري ميشوند، ولي به دلايلي كه گفتيم، در شرايط و موقعيتهاي خاص، فرد آنها را به ياد نميآورد.
گذشت زمان: به كار نبردن آموختهها ميتواند به عنوان عامل مهمي در فراموشي مورد توجه قرار گيرد. گر چه ممكن است كه استفاده نكردن از آموختهها و يادگيريها خيلي باعث فراموشي كامل نشود، اما از ميزان يادآوري آن به طور جدي ميكاهد؛ بنابر اين تكرار يك موضوع يا به كار بستن آن از قوانين مهم يادگيري است. تكرار نكردن آموختههاي قبلي نيز ميتواند عامل مهم فراموشي باشد.
آن دسته از آموختههاي قبلي كه كاربردي است و ياد گيرنده و همواره به گونهاي از آنها استفاده ميشود، نه تنها فراموش نميشود، بلكه با گسترش معلومات و تجارب فرد، غنيتر و پردوامتر ميشود.
اضطراب: انسان زماني كه دچار اضطراب و هيجانزدگي شديد باشد، ممكن است در يادآوري مطالب و موضوعات ذهني دچار مشكل شود. هيجان، ترس و اضطراب نه تنها برحافظه انسان تاثير سوء ميگذارد و موجب ميشود كه بعضا انسان مطالبي را كه ميخواهد بازگو كند يا بنويسد فراموش كند، بلكه موجبات اختلال جدي در قدرت استدلال، توجه و ادراك صحيح را نيز فراهم ميآورد. اضطراب ميتواند غدد درونريز و برونريز، آهنگ تنفس و تعادل حركتي و عضلاني انسان را دچار اختلال كند. اضطراب قدرت ادارك را كاهش ميدهد و نظم حافظه را بر هم ميريزد. براي اين كه انسان بتواند از آموختههاي قبلي و اكتسابهاي آموزشگاهي هنگام نياز و اراده بخوبي استفاده كند، نيازمند آرامش و انبساط رواني و عضلاني است.
گاهي اضطراب غيرعادي قدرت تيزبيني، دقت بينايي، توان ادراكي و حافظه آنها را به طور موقت دچار اختلال جدي ميكند. در هر حال، آشنا كردن دانشآموزان به برخي روشهاي آرامسازي و حفظ آرامش رواني عضلاني پيش از شركت در امتحانات موضوعي بسيار لازم و ضروري است.
فراموشي در اثر تداخل: تداخل ميتواند به 2 صورت باشد. در تداخل پس گستر، اطلاعاتي كه هم اكنون ياد گرفته ميشود با اطلاعات از پيش موجود در حافظه تداخل ميكند. اگر يادگيري قوانين جديد بازي شطرنج باعث شود قوانين اين بازي را كه پارسال ياد گرفتيد، فراموش كنيد، دچار تداخل پسگستر شدهايد. تداخل پيشگستر در مقابل، هنگامي رخ ميدهد كه اطلاعات آموخته شده قبلي با اطلاعاتي كه هم اينك آن را فرا ميگيريد، تداخل كند. اگر اطلاعاتي كه درباره كار كردن با يك رايانه ياد گرفتهايد، با توانايي شما در كار كردن با رايانه جديدي كه كنترل بسيار متفاوتي دارد، تداخل كند، اثر تداخل پيش گستر را تجربه ميكنيد. شواهد زيادي از اين نظر كه تداخل در فراموشي حافظه نقش دارد، حمايت كردهاند.
عدم دستيابي به مطالب: طبق اين نظريه، مطالبي كه به حافظه سپرده شدهاند از ميان نميروند، بلكه به دلايلي مانند طبقهبندي كردن آنها در طبقهاي نامناسب يا دادن قرينههاي اشتباه براي يادآوري، ما امكان دستيابي به آنها را پيدا نميكنيم. اين قضيه را ميتوان به قرار دادن نامهاي در يك فايل (كمد چند كشويي) تشبيه كرد كه نامهاي را چون در پوشهاي نامناسب جا دادهايم يا به علت اين كه پوشه را در كشوي غلط گذاشتهايم، هر قدر ميگرديم نميتوانيم آن نامه را پيدا كنيم، هر چند صددرصد اطمينان داريم كه نامه در آن فايل گذاشته شده است.
سوءتغذيه و رژيمهاي سخت غذايي: گر چه نسبت هوش با تغذيه هنوز روشن نشده است، ولي مواردي از مختل شدن فكر و اعصاب بر اثر بدي تغذيه ديده شده است. در اين واقعيت نبايد ترديد داشت كه بيشتر بيماريهاي جسمي و رواني از عدم تعادل در تغذيه سرچشمه ميگيرند، همچنين بايد دانست كه بسياري از عقب ماندگيهاي فكري و ... به عدم تعادل در برنامه غذايي وابسته است و برخوردار نبودن از مواد غذايي مورد نياز بدن است كه اين عيوب را موجب ميشود. فراموشكاري و عدم احساس مسووليت يكي از علايم بدي و كمي تغذيه است. فقدان ويتامين 12 B ، موجب فراموشي ميشود.
نگرش سطحي: ممكن است هنگام يادگيري به علت كم ارزش قائل بودن يا توجه كم ما به مطالب، فراموشي موجب شود. براي اين كه بسرعت محفوظات خود را از دست ندهيم بايد از سطحي بودن جدا برحذر باشيم و در هر موضوع فكر كنيم. در مطالعه كتابهاي پر مغز شتاب نكنيم، بلكه معني اين نوع كتابها را جمله به جمله، بلكه كلمه به كلمه بفهميم تا افكار عالي آن در لوح خاطر ما نقش بندد.
ضعف دقت: دقت، با استعداد حفظ كردن مطالب آموخته قبلي و يادآوري آنها ارتباط كامل دارد. ناتواني از يادآوري يك تجربه، هميشه دليل ضعف قدرت حفظ كردن نيست، بلكه فراموشي علتهاي مختلفي دارد. درسي كه دانشآموز نميتواند دقت خود را روي آن متمركز كند يادآوري آن هنگام لزوم برايش دشوار خواهد بود؛ بنابر اين ميتوان گفت كه قسمت عمده ضعف قدرت حفظ كردن دانشآموزان به ضعف قدرت دقت آنها بستگي دارد.
صابر محمدي
جام جم - 14ارديبهشت87 |