بررسى كاهش روابط عاطفى بين معلمان و دانش آموزان

گروه اجتماعى ـ شهناز سلطانى: كاهش رابطه عاطفى بين معلم و دانش آموز به رغم تأثير آن بر فراگيرى دانش آموزان موضوعى است كه بسيارى از كارشناسان تعليم و تربيت بر آن صحه گذاشته و معتقدند اين موضوع مورد غفلت قرار گرفته است.
عوامل متعددى بر اين مسئله تأثير مى گذارد، اما از مهمترين آنها مى توان به ناتوانى معلمان در پاسخگويى به نياز بچه ها و همين طور بى توجهى به ابعاد مختلف نظام آموزشى اشاره كرد.
اين در حالى است كه رابطه عاطفى به عنوان يكى از عوامل مهم در فرآيند آموزش و تربيت به شمار مى رود.
رابطه اى كه هر روز كمرنگ تر مى شود
لحظه شمارى مى كرديم تا با برپا و برجاى مبصر كلاس بنشينيم تا خانم معلم از گرد راه نرسيده مشق هايمان را خط بزند و پاى آن امضا كند و بنويسد خوب است، آفرين. دل مان خوش بود به مهرهاى صدآفرين و برچسب هاى كوچك و ساده اى كه خانم معلم در كنار ۲۰  هاى دفتر ديكته مان مى زد تا با آن كلى انرژى دوباره بگيريم. با گفتن واژه هاى دختر خوبم خيلى خوش خط نوشتى، دلم مى خواست بال دربياورم. با گذشت سال ها از درس و مشق و مدرسه همچنان اين تصاوير به شكل برجسته اى در ذهن جا مانده اند. آنچه از دل اين تصاوير برمى آيد چيزى نيست جز يك رابطه گرم، صميمى و عاطفى بين معلم و شاگرد. برقرارى روابط عاطفى بين معلمان و دانش آموزان آنچنان تأثير شگرفى بر روح و روان دانش آموز برجا مى گذارد كه او را در فرآيند يادگيرى و ياددهى يارى كرده و انگيزه يادگيرى را در او تقويت مى كند، اما در شرايط حاضر آنچه بدون شك رخ داده است، كاهش عمق اين رابطه عاطفى در نظام آموزشى ماست، اما بايد ديد چه عواملى دست به دست هم داده تا اين ارتباط روزبه روز كمرنگ تر شود.
معلمى فقط يك حرفه نيست
دكتر «عليرضا شريفى» پژوهشگر تعليم و تربيت با اشاره به كاهش رابطه عاطفى بين معلم و دانش آموز درباره علل اين امر مى گويد: «هيچ گاه اهداف تربيت به ثمر نمى رسد مگر اينكه معلم داشته ها و خواسته هاى خود را در قالب مباحث عاطفى و احساسى منتقل كند. بنابراين، اساس تربيت، عاطفى است نه عقلانى. ضمن آنكه آنچه در اين ميان روابط عاطفى معلم و دانش آموز را منقطع مى كند، نداشتن آگاهى و آشنايى كافى معلم به رمز و راز معلمى است و هر گاه معلمى شغلش را نه يك فعاليت روحى و روانى بلكه يك شغل بپندارد، به اين رابطه خدشه وارد مى شود.»
وى معتقد است: «اگر معلم به روانشناسى تربيتى آشنا باشد و روش هاى تدريس را آگاهانه دنبال كند، بدون شك بين او و دانش آموز ارتباط عاطفى برقرار مى شود، بنابراين آشنايى معلمان با عوامل برقرارى اين نوع ارتباط ضرورى به نظر مى رسد، ضمن آن كه بايد در گزينش معلمان تجديدنظر و بازنگرى كنيم، چرا كه در حال حاضر برخى از معلمان، قابليت هاى لازم را براى معلمى ندارند به اين خاطر كه برخى از آنان فقط براى داشتن يك شغل به اين فعاليت روى آورده اند. افت متوسط و معدل ورودى هاى مراكز تربيت معلم هم گوياى اين مطلب است، به طورى كه اين عدد در اوايل انقلاب فرهنگى ۱۷ بوده و الان به ۱۳ كاهش يافته است، ضمن آن كه اگر معلم به خوبى آموزش هاى مورد نياز را دريافت كند دايره ارتباطاتش در حوزه عاطفى قوى و به تبع آن در برقرارى ارتباط عاطفى بين شاگردان خود هم موفق خواهد بود.»
شريفى با بيان اين كه معلم نبايد حرفه خود را با بقيه حرفه ها مقايسه كند، توضيح مى دهد: «با آموزش درست به معلمان، آنان درمى يابند كه حرفه خود را نبايد هم رديف با حرف ديگر ببينند بلكه بايد خود را سازنده اين حرفه ها و مناسبات اجتماعى بدانند، ضمن آنكه بايد تربيت معلمان به وزارت علوم سپرده شود، در حالى كه هم اكنون اين مراكز زير نظر وزارت آموزش و پرورش فعاليت مى كنند. اين كار موجب شده رتبه هاى بالاى كنكور، اغلب به دانشگاه ها راه يابند و رتبه هاى پائين تر وارد مراكز تربيت معلم شوند.»
رابطه حجم كتاب ها و ميزان روابط عاطفى
برخى معتقدند حجم بالاى كتاب هاى درسى عملاً زمينه برقرارى رابطه عاطفى معلم با دانش آموز را از بين مى برد، چرا كه معلمان موظف به تدريس تمام كتاب ها هستند، اما اين موضوع در حالى مطرح مى شود كه حجم كتاب هاى درسى نسبت به سال هاى گذشته كاهش يافته است.
دكتر «محمود امانى تهرانى» مؤلف كتاب هاى درسى در اين باره معتقد است كه نمى توان حجم كتاب هاى درسى را عامل كاهش يا افزايش اين نوع ارتباطات دانست، بلكه نحوه مواجهه با اين مسئله در تضعيف يا تقويت آن اثر مى گذارد.
وى مى گويد: «كتاب هاى درسى جديد فعاليت هاى متعددى دارد كه موجب مى شود دانش آموزان در فرآيند انجام آن از معلم خود كمك بگيرند، به اين معنى كه بسترهاى برقرارى رابطه عاطفى بين معلم و شاگرد بيش از گذشته فراهم شده است، چرا كه اگر يك كتاب فقط حاوى متن خواندنى و حفظى باشد به برقرارى ارتباط خوب، كمكى نمى كند. همين طور بايد بحث ارزشيابى در خدمت يادگيرى را مورد توجه قرار دهيم. به اين ترتيب كه الان ارزشيابى و امتحان دانش آموزان كاملاً از فرآيند يادگيرى مجزاست، چرا كه امتحان در دانش آموز انگيزه يادگيرى را ايجاد نمى كند، در حالى كه در ارزشيابى جديد، امتحان فرآيندى كاملاً انسانى تلقى شده و زمان مشخصى براى آن در نظر گرفته نشده است. به طورى كه در تمام لحظات يادگيرى، معلم آموخته هاى دانش آموز را بررسى و نقاط ضعف او را بلافاصله برطرف مى كند. همين مسئله بسترساز تعامل روانى و عاطفى است ضمن آن كه معلم بايد مباحث يادگيرى را بر دوش دانش آموز بگذارد و درواقع به او انگيزه يادگيرى داده و كلاس را به محل بحث و گفت وگو تبديل كند. اين شكل از اشكال تدريس علقه هاى عاطفى را بيشتر مى كند.»
وى خاطرنشان مى كند: «ريشه كاهش ميزان روابط عاطفى دانش آموزان و معلمان را به غير از بحث آموزش در زمان حضور بچه ها در كلاس نيز بايد جست وجو كرد، چرا كه زمان حضور بچه ها در مدارس كمتر از گذشته است. هر چقدر زمان حضور بچه ها در كلاس درس كاهش يابد به همان ميزان ارتباطات هم كمتر مى شود. انفجار جمعيت دانش آموزان در دهه ۶۰ موجب دو ـ سه شيفت شدن مدارس كشور و كاهش زمان حضور دانش آموزان در مدرسه شد و ارتباطات دانش آموزان و معلمان به حالت سابق بازنگشت، نتيجه اين تغييرات كاهش فعاليت هاى غيررسمى شده است. گذشته از اين، نتايج پژوهش ها نشان مى دهد به علل مختلف ميزان رضايتمندى و جايگاه اجتماعى معلمان كاهش يافته كه همين مسئله در انگيزه درونى و ميزان رضايتمندى آنان اثرگذار بوده است.»
آفت دستورالعمل هاى يكسان
«محمد صادقپور» مشاور خانواده در مدارس نيز در اين باره به ابلاغ دستورالعمل هاى يكسان به معلمان در همه مدارس اشاره مى كند و مى گويد: «ابلاغ دستورالعمل هاى يكسان براى تمام مدارس دولتى و غيردولتى از سوى آموزش و پرورش در همه مناطق كشور موجب مى شود خلاقيت، اراده و آزادى معلم از او سلب شود، چرا كه او بايد با پايبندى به اين دستورالعمل ها به روش سخنرانى همه كتاب را تدريس كند، در حالى كه زمان حضور بچه ها در كلاس در مدارس متفاوت است.
فشار روانى ناشى از اين مسائل روى رفتار معلم نيز اثر مى گذارد، بنابراين از آنجا كه روش هاى تدريس جايگاهى در نظام آموزش ما ندارند و روش سخنرانى اعمال مى شود، عمق يادگيرى كاهش مى يابد در حالى كه بايد به سمت نظام آموزشى نيمه متمركز پيش برويم.
هر چند در سال هاى اخير به اين سمت حركت كرده ايم اما ناموفق بوده ايم، براى مثال فيلم هاى آموزشى كارى را مى كند كه معلم سر كلاس انجام مى دهد. نتايج پژوهش ها نشان مى دهد ۷۵ درصد معلمان از فناورى آموزشى اطلاعات كلى و درستى دارند ولى نمى توانند آن را كاربردى كنند.
ضمن آن كه در شيوه سخنرانى معلم بنا به ذات اين شيوه حالت متكبرانه به خود مى گيرد و دانش آموزان حالت منفعلانه و مرعوب به خود مى گيرند.»
وى مى افزايد: «در حال حاضر اغلب، ارتباطات گسسته اى بين دانش آموزان و معلمان ديده مى شود، چرا كه گاه انتظارى كه دانش آموز از معلم دارد برآورده نمى شود و ارتباط عاطفى بين آنان كاهش مى يابد.»

http://www.iran-newspaper.com/1387/871226/html/social.htm#s961722