هميشه وقتي ميخواهيم به کسي خبري از يک اتفاق يا واقعهاي بدهيم، اگر آن اتفاق کمي هم غيرمنتظره براي طرف مقابل باشد، بهتر ميبينيم که با تجزيه و تحليلها و پيش درآمدهايي فرد را آماده سازيم تا برخورد راحتتري در برابر آن واقعه داشته باشد.
در اين مقوله طرف مقابل ما براي اتفاقي که برايش نه چندان جالب و زيباست يک کودک در سن 4 تا 7 يا 8 سالگي است. فرق نميکند در هر کدام از اين سنها که باشد راههايي براي آگاهي و آمادهسازي اين کودک وجود دارد که ميتواند پس از به دنيا آمدن فرزند دوم بسيار در روابط اين دو فرزند مؤثر بوده و نتيجه مطلوب و دلخواه شما را به همراه داشته باشد.
1ـ ما بزرگترها هميشه فکر ميکنيم که براي آمادهسازي فرزند اول بهتر است به او بگوييم يک خواهر يا برادر در راه است و دائماً توصيه کنيم که مواظب او باش، با او دوست باش و اسباببازيهايت را به او بده و مکرراً توصيههايي که فکر ميکنيم او را براي يک رابطه آماده ميکنيم، در صورتي که غافليم که دقيقاً بين اين رابطه فاصله مياندازيم و او را دور ميکنيم، حال راه بهتر چيست؟
راه بهتر اين است که در همان اوايلي که ميفهميم فرزند دومي در راه است، با لحني ساده وشيرين به فرزندمان بگوييم که خواهر يا برادري در راه است که ميخواهد با تو دوست و همبازي شده و تو را از تنهايي در بياورد و موضوع را به گونهاي مطرح نکنيم که او احساس مسئوليتي بزرگ را بر دوش احساس کند و خالي از آن توجهي شود که قبل از به دنيا آمدن فرزند اول متوجه او بود.
2ـ بهتر است اتفاقات شيرين ومطلوبي را که در آينده با آمدن فرزند دوم ميتواند به وقوع بپيوندد برايش بازگو کنيم؛ به طور مثال: با هم رفتن به شهر بازي و پارک، با هم بازي کردن و صدها اتفاق خوشايند ديگري که مطمئنيم ذهنيت فرزندمان را نسبت به ورود فرزند دوم به خانه زيباتر و مطلوبتر خواهد کرد.
3ـ راه ساده ديگري که همه اين گروه سني(بين 4 تا 8 سال) برايشان بسيار لذت بخش و دوستداشتني است، اين است که مادر ميتواند از همان ابتداي بارداري در طول روز به جاي فرزندي که در شکم اوست با فرزند اول با همان لحن بچهگانه و ساده صحبت کرده و ارتباط برقرار کند؛ کما اينکه در اين گفتگوها خواستهها وتوقعات فرزندش و احساس او را از چنين اتفاقي از زبان خودش خواهد شنيد و اگر جايي مشکلي وجود داشت در همين مرحله راحتتر ميتواند حل کند.
4ـ به فـرزندمان نگوييم که قرار است ني ني برايت اسباب بازي بياورد وپس از به دنيا آمدن نيز به او نگوييم اين اسباب بازي را او برايت آورده، چون کودکان آن قدر باهوشاند كه ميفهمند نوزادي به اين کوچکي نميتواند براي او اسباب بازي تهيه کند.
در نتيجه بيهيچ دروغي به او بگوييم که چون فعلا نيني ما خيلي کوچک است و نميتواند با تو بازي کند، ما از طرف او اسباب بازي مورد علاقهات را خريداري کرديم تا تو با آن بازي کني. چرا که گفتن اين مطلب براي او خوشايند است واحساس ميکند چندان هم چيزي تغيير نکرده و او را همچنان مثل قبل دوست داريم.
5 ـ توجه پدر در مرحله به دنيا آمدن فرزند دوم بسيار حائز اهميت است چون مادر بدون اينکه خودش بخواهد يا متوجه باشد بيشتر وقتش را به رسيدگي و مراقبت از نوزاد ميگذراند در نتيجه اينجاست که توجه پدر بيش از پيش به فرزند اول ميتواند ذهنيت او را نسبت به کم توجهي مادربه خود عوض کرده واحساس مورد توجه بودن ودوست داشتن را در او همچنان ماندگار سازد و حتي او را به اين دوران، از اين جهت که بيشتر مورد توجه پدر است، علاقهمندتر کند و خاطرهاي خوش در بزرگسالي برايش باقي بگذارد. البته ناگفته نماند که مادر نيز ميتواند در کنار رسيدگي به نوزاد با فرزند اولش هم صحبت شده و با يادآوري اينکه تو هم اينگونه بزرگ شدي و يا اين کارها را ميکردي و هم اکنون هم ميتواني در بزرگ شدن نوزادمان به من کمک کني او را تنها نگذارد.
6 ـ گاهي اوقات که مهمان داريم يا ميخواهيم به مهماني برويم، در انتخاب لباس براي نوزاد از او کمک بگيريم و به انتخاب او احترام بگذاريم ودر صورت مناسب نبودن تنها با گفتن «بهتر نيست اين يکي را بپوشد؟» با او مشورت کنيم تا به نتيجه برسيم. به اين ترتيب در اين مرحله هم به او احساس بزرگي و مسئوليتپذيري را القا کردهايم و هم توجه داشتن به او را يادآور شدهايم.
«فرزندان درهرسني نياز به آغوش گرم والدين دارند، از آنها دريغ نکنيم»
زهرا پهلوانزاده
اطلاعات-4دی87