تعليم و تربيت موضوعى است كه از ديرباز توجه بشر به آن معطوف بوده است. آشكار است كه دانش آموزان بدون انگيزه لازم بهره اى از آموزش نمى برند اين مسئله را مى توان هم در محيط هاى آموزشى و هم با توجه به تحقيقات مشاهده كرد. پس علت اين كه در برنامه هاى تربيت معلم و دانشگاه ها كمتر به اين موضوع مهم پرداخته مى شود، چيست و چرا اين توجه اندك نيز اغلب در محدوده تحقيقات باقى مى ماند آيا مى توان فرض كرد كه معلمان نتايج چنين تحقيقاتى را به واقع در فعاليت هاى آموزشى خويش به كار مى گيرند
علت تأليف كتاب هايى در اين زمينه اين است كه نقصانى كه در اين باره به طور كلى ديده است برطرف گردد. اگر بتوانيم دانسته هاى خويش را درباره انگيزش با روش هاى علمى معلمان هماهنگ سازيم به اهداف خود نائل شده ايم. در اين صورت است كه معلمان خواهند توانست از اين داده ها بهره لازم و كافى ببرند. نظر ما در اينجا بر دو مفهوم استوار است، كفايت شخصى يا كارآمد بودن و كنترل شخصى يا خودمختارى. با اين دو اصل در حوزه انگيزش انسان مواجهيم و پرسش مطرح اين است كه آيا كلاس درس را بايد با كدام روش اداره كرد معلم محورى يا دانش آموز محورى و يا تلفيقى از اين دو. در كلاسى كه با روش معلم محورى اداره مى شود بيشتر بر پيشرفت تحصيلى دانش آموزان توجه مى شود و در روش دانش آموز محورى توجه غالب بر استقلال دانش آموزان (خودمختارى) است بنابراين روش صحيح تلفيقى از اين دو مقوله است. روانشناسان و پژوهشگران درباره انگيزش انسان به دو نوع انگيزش بيرونى و درونى اشاره مى كنند. انگيزش بيرونى با هدف كسب پاداش و اجتناب از تنبيه همراه است ولى انگيزش درونى با تمايل درونى براى انجام موفقيت آميز يك تكليف همراه است. به طور مثال كسى كه درباره خود از احساس كفايت و خودمختارى برخوردار است، انگيزش درونى دارد. بنابراين در محيط هاى آموزشى معلمان بايد سعى كنند اين دو مورد را در دانش آموزان تقويت كنند.
بنابراين اصل اول بر اين است كه محيطى در كلاس ايجاد شود كه قابل پيش بينى باشد، دانش آموز بايد بداند كه طرح هاى معلم براى آينده چيست تا بتواند به خوبى بر دشوارى ها پيروز شود. اصل دوم عبارت است از برقرارى توازن ميان فعاليت هاى آسان و دشوار. دانش آموزان بايد با كارهاى آسان توانايى هاى جديدى را كسب كنند و اصل سوم عبارت است از تأمين حمايت آموزشى لازم براى دانش آموزان. معلم نبايد تنها گوينده در كلاس درس باشد بلكه با سرمشق دهى، خرد كردن هدف تقسيم كار مى تواند به نتايج مطلوب برسد. ضمن آن كه دانش آموزان را نبايد با يكديگر مقايسه كرد بلكه عملكرد آنها را بايد با معيارهاى موفقيت مقايسه كرد. معلم كسى است كه فقط از عقل استفاده نمى كند چون فهميده است كه عقل به تنهايى قادر به تحليل همه امور نيست، بنابراين خميرمايه عشق را در كالبد عقل قرار مى دهد و تركيبى به نام خرد را از درهم آميزى عقل و عشق به وجود مى آورد؛ تركيبى كه شعر و شعور و پردازش است. بنابراين به همين علت است كه وقتى اهل هنر به سخن هنرمند گوش مى دهند بوى عشق را در كلام او به خوبى احساس مى كنند.
ايجاد روابط مثبت با دانش آموز
معلم واقعى كسى است كه مى تواند راهى به سوى دل ها بگشايد و علم را با ايمان و عقل را با دل پيوند زند، از اين رو راز موفقيت معلمان را نخست بايد در جذب دانش آموزان دانست يعنى اين كه معلم بتواند اعتقاد و علاقه درونى آنها را به وجود آورد و رابطه روحى و معنوى با آنها برقرار كند تا آنجا كه حتى نگاه ها و اشاره ها و حالت هاى معلم نيز در آنها تأثير عميقى بگذارد و در تربيت شخصيت آنان منشأ اثر شود.
عوامل جذب دانش آموزان هم عبارتند از: مقبوليت، محبوبيت و موفقيت. راه گشايش كلاس را بايد در مقبوليت معلم دانست. اگر شاگرد معلم را پذيرفت امكان تعليم و تربيت خواهد بود. علاوه بر مقبوليت، شخصيت معلم بايد دوست داشتنى و دلنشين باشد و از نظر دانش آموزان محبوب. علاوه بر اين دو شرط بايد معلم با قوانين حاكم بر روح فراگيران خود آشنا باشد تا توانايى همدلى و همزبانى با آنها را پيدا كند و نيز با تكنيك هاى آموزشى و تربيتى آشنا باشد و بتواند با استفاده از روش هاى صحيح آنان را به مقصد مورد نظر راهنمايى كند.
يكى از اهداف كار معلم بايد برقرار كردن رابطه مطلوب و دوستانه و حمايت كننده با دانش آموزان باشد. برخلاف برخى از معلمان كه مى گويند نبايد در روزهاى اول به روى بچه ها خنديد زيرا عقيده دارند كه احترام بايد از روى ترس باشد اما نظريه پردازان مى گويند در روزهاى اول به دانش آموزان نشان دهيد كه به آنها علاقه داريد و آنها مى توانند به شما اعتماد كنند. البته معلمان فكور آموزش را با شناخت دانش آموز آغاز مى كنند؛ انعطاف پذيرند و قادرند نقاط قوت و ضعف فراگيران را خود تشخيص دهند.
تشويق ابزار معجزه آسا
يكى از تمايلات درونى انسان اين است كه ميل دارد ديگران در قبال كارهاى نيك او را تأييد كنند و مورد تشويق قرار دهند، كسى نيست كه نيازمند تحسين و تأييد ديگران نباشد. البته با وجود داشتن منشأ روانى اين ميل، انسان مى تواند با قدرت دادن به خود و استوار نمودن شخصيت خويش، خود را از تشويق بى نياز كند. در همين باره روان شناسان ثابت كردند كه چند دانش آموز در شرايط يكسان وقتى موفق ترند كه مورد تشويق قرار گيرند.
البته بايد سعى شود فراگير به تشويق عادت نكند و تشويق انگيزه كار نيك نباشد بلكه پاداش كار نيك باشد، چرا كه در اين صورت با از بين رفتن انگيزه، كار نيك هم تعطيل مى شود. تشويق نبايد هدف باشد بلكه وسيله اى براى رسيدن به هدف باشد. تشويق بايد به موقع انجام شود زيرا تأخير در آن اثرات نامطلوب دارد. علت تشويق نيز بايد مشخص شود، تشويق از همه كودكان هم به نحوى انجام شود، اما زياده روى نباشد كه به فرموده حضرت على (ع): در مدح و ستايش كسى مبالغه و زياده روى مكن. البته تشويق در اشكال مستقيم و غيرمستقيم وجود دارد كه روان شناسان بر تشويق غيرمستقيم تأكيد دارند. تشويق مادى و معنوى نيز سفارش شده است. تشويق به شكل هاى مختلف مى تواند اعمال شود به طور مثال مى تواند گاهى به شكل در اختيار گذاردن وسايل مورد علاقه فراگير، گاهى يك نگاه محبت آميز و حاكى از سپاس، گاهى بردن به يك اردو، گردش دسته جمعى، گاهى دلجويى، آفرين گفتن، گاهى در آغوش كشيدن يا خريد يك وسيله علمى و تفريحى باشد، اما در همه حال بايد سعى شود كه جنبه روانى آن فراموش نشود به اين معنى كه خود شخص، مشوق خود به خوبى ها باشد نه ديگرى. اصولاً به علت اين كه فطرت انسان ميل به كمال دارد آن دسته تشويق ها و پاداش هايى كه جنبه روحانى و معنوى آن قوى تر است براى انسان شادى بخش تر است.
تنبيهات خفيف
تنبيه چون با ايجاد هراس همراه است موجب مى شود تا فرد تنبيه شده كنترل خود را ضعيف بشمارد كه مشخص شده است دانش آموزانى كه شديداً مورد تنبيه قرار مى گيرند دو عكس العمل نشان مى دهند اول آن كه مى آموزند كه ديگر انسان ها را مى توان از طريق تهديد كنترل كرد و دوم آن كه رفتارهاى پرخاشگرانه تقويت مى شود.
تجربه نشان داده اغلب تنبيه ها با هدفى فراتر از خجالت دادن كودك در نظر گرفته مى شود. درست است امروزه اشكال تنبيهى قديمى كمتر رايج است، اما تنبيهات امروزى به نحوى براى آزردن دانش آموزان صورت مى گيرد كه اغلب اثرات نامطلوب دارد. برخى از معلمان از والدين مى خواهند كه كودك را تنبيه كنند كه اين خود رابطه معلم و دانش آموز را دچار اغتشاش مى كند، بهتر است كارى كرد كه والدين غيرمستقيم در امر آموزش درگير شوند.
براى جلوگيرى از اثرات زيانبار تنبيه، معلمان بايد از تنبيهات خفيف استفاده كنند. در واقع تنبيه بيشتر از آنچه واقعى باشد بايد نمادى باشد. يكى از راه هاى خفيف تنبيه استفاده از روش محروم كردن است. مثلاً دانش آموزى كه با مدادش نفر جلويى را اذيت مى كند بايد مدادش را گرفت و آخر ساعت برگرداند و يا از او خواست كه به آخر كلاس برود و آخر ساعت برگردد.
3ارديبهشت87-ايران |